خانه ای به وسعت آفرینش، بی کران
زمینی که روح معنویت را انتظار می کشید
عدالتی که می خواست معنا شود
و روح های بزرگی که می دانستند با آمدنش
عاجزانه در برابر عظمتش زانو خواهند زد.
* * *
اقیانوس حکمتی که غواصان پر مدعا را به
تحیر وا می داشت
مردی با دو نیروی جاذبه و دافعه.
دست نوازشی که بر سر یتیمان کشیده می شد
خشم برّنده ای که چون شمشیر بر سر دشمنان فرود می آمد
و سوز گدازنده ای که در برابر عظمت پروردگارش
سجاده را با اشک یکی می کرد.
* * *
معرفتی از زبانش می تراوید یقین افزا و ظلمت زدا
دل سپرده به زلال یاد خداوندی در برابر همه بیدادها
رها از همه بیم ها
که حق را فریاد می کرد با هیبت موسوی و انفاس عیسوی
بزرگ مردی که که در باور محدود واژه ها نمی گنجید
او که دنیا با همه وسعتش ظرف فضیلت هایش نبود.
* * *
دلاور مردی که چاه خشک در بیابان به اعجازش آب داد
یگانه روزگاری که حجت نکویان عالم بود.
* * *
... و فرشتگان از آمدنش به وجد آمدند
تا در آفرینش بی همتا دوباره سجده کنند
چشم های روشن زنی که خانه را می نگرد
و دیواری که شکافته می شود و بانویی که میهمان خدا می شود
تا عصاره ناب ایمان و انسانیت دنیا را به قدوم خود متبرک کند.
* * *
و إنّه فی اُمّ الکتاب لَدینَا لعَلی العَظیم
